تبليغاتX
روح ربا
  •  تن می دهم به رد دو تا پای دور دست ... 

    سلام

     

    آی علی

    ساربان کوچه های تنهایی...

    هنوز هم هرجا که نگاه کنی...مردم کوفه کم نیستند...هنوز هم تنهایی...تنهای تنها...غریب ترین عابر کوچه های زمین...

    سلام بر این شب...

    سلام بر شبی که از هزار ماه برتر است...

    سلام بر علی...

    سلام بر غربت...

    سلام بر نور...

    سلام بر مردانگی که امشب در زیر خروارها خاک جهل مدفون شد...

    التماس دعا

     

     

    و اما...

     

     

    بعد از مدت ها یه غزل: تقدیم به بانوترین بانوی دنیا همسر مهربانم  نغمه و دوم به فرهاد صفریان که صحبت با او قفل دل مرا بعد از سه ماه شکست...

    یا عشق

     

     

     

    بُرخورده ام به نبض افق هاي دوردست

    دستم رسيده است به فرداي دوردست

    آن مرد قصه هاي هميشه پر از اميد

    جا مانده در تهاجم سرماي  دوردست

    دل داده در كمين غزل ها به انتظار

    فكرش رميده تا به تمناي دوردست

    چوپان قصه هاي خيالين شهر شعر

    مسحور مانده است به آواي دوردست

    از"من" بريده خاطر و آشفته مي‌برد

    فكرش مرا به قافيه‌ي "ما "ي دوردست

    تكثير مي‌شود كلماتش شبيه رود

    با موج هاي شعر به درياي دوردست

    بانوترين ترانه هفت آسمان عشق

    امشب ميآيد از پس روياي دوردست

    امشب ميآيد و نوسان حضور او

    دل مي برد از آدم تنهاي دوردست

    جغرافياي رابطه در متن شعر من

    تن مي‌دهد به رد دو تا پاي دوردست

    شايد دلم شكسته و شايد بريده ام

    شايد رسيده شعر به  "اما"ي دوردست...

    اما ميان اين شب سرد هميشه گنگ

    من ماندم و تو ماندي و فرداي دور دست

    ساعت درست نيمه شب اولين قرار

    ناقوس پير و ساز كليساي دوردست

    ...

    ..

    .

    باور كنيد ساعت اين شعر دور نيست...

     

     

     

    + نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 15:55  توسط محمدمهدی نقی پور   | 
    © ROOH ROBA    &    Template By GREEN APPLE