تبليغاتX
روح ربا
  •  بازی شب یلدا که هیچ...شب عید داره میشه!  
    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 13:48  توسط محمدمهدی نقی پور   | 
  •  فقط بخوان ، با لحن عصرهای جمعه ! 

     

    برای تو : نیمه ی همیشگی ام...

    هي با خودم من و من مي كنم ، انگار دهانم را چفت كرده اند ؛ اصلا تو بگو هر چه حيا و شرم هست يكهو آمده و لاي لبهاي من خانه كرده! چه طور بگويم كه نمي شود عاشقانه هايم دوباره حك شوند هر چند توي دلم مدام قيلي ويلي مي روند! شده ام دختر محجوبه ي بابا و مامان ! از نگاه كردن عميق به چشمانت هم جلوي همه خجالت مي كشم! گاهي دلم مي خواهد بزنم توي گوش خودم و بعد يكي كه شايد " خودم " باشم به خودم مي گويم: بابا نيم سال گذشت از يكي شدن شما...از همان اتفاق كه شايد برايتان خيال بود و " محال " اسم قشنگيست برايش...نيم سال...

    آقاي آقاها! مي خواهم دوباره قلمم پر رو بشود براي شما...هي برقصد...هي...هي...مي خواهم بگويم ؛ نه ؛ داد بزنم كه مثل چاي داغ مي مانيد در هواي قنديل و تگرگ و سرماي اين روزها...مثل هرم نفسي كه از لاي شال گردن بيرون مي آيد و دست يخ زده ي سرخ شده اي را جان مي دهد...

    مي خواهم بگويم وقتي سرتان درد مي گيرد وجودم به تلاطم مي افتد...مي خواهم بگويم كه بانو بودنتان خيلي قشنگ است...خيلي ناز است...خيلي كيف مي دهد!!

    مي خواهم بگويم چه مي شود كه خدا زودتر بخواهد و يك نيم سال ديگر هم بگذرد...آنوقت به هميشه با هم بودنمان چند ماهي بيشتر نمي ماند!!

    مي خواهم بگويم آنقدر برايم مرد روياها هستيد كه آن روزاز ميان حرفهاي مثل هميشه پدرانه ي بابا فهميدم كه خوب فهميده اند من به شما زيادي عشق مي ورزم...و خوشحالند از اينكه دوستتان مي دارم زياد و دوستم مي داريد خيلي!

    آقاي چاي داغ و هرم گرما و همه ي چيزهاي خوب...

    آقاي خانه ي كوچك قشنگ نقلي مان...

    آقاي هميشه لبخند و هميشه شاعر و هميشه ماه!

    شما چقدر در شبهاي ابري زمستاني ام تك ستاره ايد...

     « نغمه»

     

    + نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 15:47  توسط محمدمهدی نقی پور   | 
    © ROOH ROBA    &    Template By GREEN APPLE