اجر معنوی این نوشته را با تمام وجودم به همسر عزیزم تقدیم می کنم که امسال به پاس بزرگداشت آیین عشق ۲۹ بهمن را به عنوان روز عشق با من جشن خواهد گرفت:
سلام
فرهنگ يعني خون جاري در رگهاي هر ملت كه باعث زنده ماندن و تجديد حيات دوباره آن ملت ميشود.فرهنگ نگاه يك ملت به پيشينه هزاران ساله خود است كه طلوع خجسته خورشيد عشق را در باور تمامي مردم آن ملت زنده نگه ميدارد و هرآينه به آنها يادآمري ميكند كه از كجا آمدهاند و به كجا ميروند.فرهنگ يعني من...يعني تو...يعني :ما...
ولنتاين دوباره از راه رسيد...بازار قشنگ مغازهها و سو ء استفاده بعضي از كسبه محترم كه در باب كردن اين روز به عنوان روز عشق نقش ويژهاي داشتند و دارند و چقدر قشنگ است اين ضرب المثل قديمي كه : "هميشه مرغ همسايه غاز است " و اين در مورد ملت ما كه فراموش كرده ايم آيينهاي قشنگمان را و با اين همه پشتوانه معنوي و فرهنگي نگاهمان به دهان كشورهاي همسايه و غير همسايه است و غربزدگي از مو و زيرابرو و لباسهاي پاره پوره پوشيدنمان گذشته و به روحمان رسيده ، برجستهتر به چشم ميآيد...
مايي كه در مورد روزهاي آيينيمان هيچ نميدانيم و تنها برايمان از تمام آن پيشينه غبار خاك خوردهاي مانده كه سفره هفت سينمان را تشكيل ميدهد و باز هم فقط ميچينيم و نميدانيم چرا و براي چه و هر كدام نماد چيست و چرا پاي آن سفره آمده...
دردها بسيار است...بگذريم .صحبت در مورد والنتاين و مقايسه آن با سپندارمذگان است.چيزي كه مدتيست ذهنم را به خود مشغول كرده ... مجال نوشتن نبود.گوگل عزيز را تورقي كردم و با ذكر منبع برايتان نوشتم.هركدامتان كه خوانديد وظيفه داريد بنويسيد و بنويسيد و بنويسيد تا همه بدانند... چه به قول يكي از وب نويسان:
" وقتي به شروع و چگونگي وقوعش فكر مي كنم، بنظرم همه چيز گيج و پيچيده مي آيد! اما ظاهرا اين گيجي چندان هم عجيب ودور از انتظار نيست،چون عبارت "ضربه فرهنگي" را چنين تعريف كرده اند: "تغييراتي در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گيجي، سردرگمي و هيجان مي شود."
اين ضربه چنان نرم و آهسته بر پيكر ملت ما فرود آمد كه جز گيجي و بي هويتي پي آمد آن چيزي نفهميديم.
اين روزها مردم همه چيز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاريش مي دانند، اما حتي اسم "سپندار مذگان" به گوششان نخورده است. "(منبع)
"در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۳ روز پس از روز والنتاین فرنگی. این روز «سپندارمذگان» یا «اسفندارمذگان» نام داشته است.
در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب میکردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بهعنوان مثال روز اول «روز اهورامزدا»، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم «سپندارمذ» بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق میورزد. زشت و زیبا را به یک چشم مینگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان میدهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بهعنوان نماد عشق میپنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی میشده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن میشد، جشنی ترتیب میدادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، «مهرگان» لقب میگرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان میگرفتند.(كه در تقويم ما مصادف 29 بهمن است.نقيپور)سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا میکردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه میدادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت میکردند.ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن میگرفتند و با سرور و شادمانی روزگار میگذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و کلاً جهانبینی ایرانیان باستان است.ایکاش با درس گرفتن از گذشتگان ما هم کمی شادمانی را به هر بهانه ای که شده به زندگی خود راه دهیم و شاد زندگی کنیم و شاد زیستن را بیاموزیم. به امید آن روز.(منبع)
اسپندارمذ، ايزد مونث در عالم معنوي، مظهر محبت، خلوص، فروتني، بردباري و بخشندگي و پارسايي اهورامزدا و در جهان جسماني و مادي، ايزد نگهبان زمين و زنان است.)منبع)
پنجمين روز ِ اسفند (اسفندْ روز در ماه ِ اسفند)، در گاه شمار ِ ايرانيان باستان و در زنجيره ي بلند ِ آيينها و جشنهاي ساليانه ي نياكان
ارجمند ِ ما، اسپندارمَذگان (/ اسفندارمذگان / اسفندارگان / سپندارگان / اسپندگان / اسفندگان)، روزي بس مهم و جشني بسيار گرامي بود. اين جشن ِ فرخنده -- همچون همه ي آيينها و جشنهاي كهن ِ ما -- ريشه هاي اسطورگي و فرهنگي و زيستْ محيطي ي بنياديني در پيشينه ي هزاران ساله ي زندگي ي ايرانيان دارد.
در گاهان زرتشت كه كهن ترين سرودهاي برجامانده ي ايرانيان است و زمان ِ سرايش آن را سه هزاره پيش از اين برآوردكرده اند، از سْپِنْتَه اَرْمَيتي يا اَرْمَيتي به منزله ي يكي از فروزه ها يا نمودهاي اَهورَه مَزدا (برترين خِرَد ِ جهان ِ هستي) يادشده است كه در كنار ِ پنج فروزه ي ديگر جاي مي گيرد و همه با هم، بنيادي ترين سويه ي ِ نگرش ِ زرتشت ِ شاعر و فيلسوف به گيتي و زندگاني ي گيتيانه را به نمايش مي گذارند. در اين ميان، سْپنتَه اَرْمَيتي پايگاهي والا و نقشْ ورزي ي ِ چشم گيري دارد. او را به گونه اي نمادين، دختر ِ اهورَه مَزدا و خواهر ِ ايزدْبانو اَشَي (/اَشَي وَنگهو/ارشيشوَنگ) و ايزد آذر (كه او نيز پسر اهوره مزدا خوانده شده است) شمرده اند. در اسطوره ي آرش شيواتير/ آرش كمانگير -- به روايت ِ ابوريحان بيروني -- نيز آمده است كه آرش براي بازپس گيري ي سرزمين هاي ايراني از تازش تورانيان تاراجگر، جان و زندگاني اش را در تيري كه به رهنموني ِ اسپندارمذ ساخته بود، گذاشت و به سوي ِ مرز ِ توران پرتاب كرد.
در هزاره هاي پسين و در فرايند ِ ديگرديسي ي اسطوره ها ي كهن و خِرَدوَرزي هاي فيلسوفانه ي ِ زرتشت و خيالْ نقش هاي ِ شعري ِ او، در متنهاي اوستايي ي نوتر، اين فروزه هاي ششگانه، گونه اي كالبَد ِ اَستومَند (مادّي) يافتند و از آنها با وصف ِ تركيبي ي اَمِشَه سْپِنْتَه/ امشاسپند (جاودانه ي وَرجاوَند) يادشد. اين گروه ِ ششگانه، هم بر پايه ي هنجارهاي دستوري ي زبان ِ اوستايي و هم بر بُنياد ِ نگرش ِ هستي شناختي ي ايراني، به دو دسته ي نرينه و مادينه بخش شدند كه سْپِنْتَه اَرْمَيتي، از سه گانه ي دوم (امشاسپند بانوان) و نماد ِ زنانگي و مادرانگي ي ِ برترين خِرَد ِ جهان ِ هستي و نيز نمودار ِ زمين است كه همچون مادري مهرورز، همه ي زندگاني ي گيتيانه را در دامانش مي پرورد. ( براي آگاهي ي بيشتر در باره ي اين نماد و پيوندهاي آن با ادب ِ ودايي ي ِ هندوان، ---> اوستا، كهن ترين سرودها و متنهاي ايراني، گزارش و پژوهش ِ جليل دوستخواه، انتشارات مرواريد، تهران، چاپ نهم، - 1384، ج 2، صص 1002 - 1003)(منبع)
ولنتاين :
گفته ميشود در اوايل قرن سوم همزمان با شاهنشاهي ساساني در ايران ، امپراتوري در روم به قدرت ميرسد بنام کلوديوس و او متعقد بوده که سرباز خوب ميجنگد که مجرد باشد و ازدواج باعث تخريب روحيه و جسم سرباز ميشود بنابر طي فرماني ازدواج را براي تمام سربازان امپراتوري قدغن ميکند در اين ميان کشيشي پيدا ميشود بنام والنتيوس (والنتاين) که سربازان مخفيانه به او مراجعه ميکردند و با دختران مورد علاقه خود ازدواج ميکردند. تا اينکه امپراتور از موضوع با خبر ميشود و دستور دستگيري و مجازات او را ميدهد کشيش بازداشت ميشود و اين جناب کشيش در مدت زندان ظاهرا عاشق دختر زندانبان خود ميشود و سرانجام با قلبي عاشق اعدام ميشود و مبدل ميشود به شهيد راه عشق و سمبل عشاق!! پايان تراژدي!! توصيه ميشود قطره عشقي براي حضرتش بريزيد!(منبع)
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 12:41 توسط محمدمهدی نقی پور
|