تبليغاتX
روح ربا
  •  یا حَنان... 
    ماه رمضان مبارک و زمان افطار ما رو هم فراموش نکنید .اینو از دو نظر میگم.اول برامون دعا کنید و دوم در خوردن افطاری های خوشمزه هم به یاد ما باشید...

    خوب قرار شد غزل جدید رو در ابتدای همین پست بزنم .این هم غزل جدید.البته به گمانم از نظر زبان شعری دارم دوره گذار رو طی می کنم و امیدوارم که زودتر به تحول برسم.عهد کردم تا ۱۰۰ تا نظر ندین آپ دیت نکنم...اگه به صد رسید دو تا غزل جدید میزنم(یکیشو زود میزنم...صدم شوخی کردم)...یا علی

    وقتي نفس ذخيره كنم مرد مي‌شوم

    همزاد آب و همنفس درد مي‌شوم

     

    طاقت ندارم اي دل ديوانه؛ زود باش

    دارم  شبيه داغ خزان زرد مي‌شوم

     

    حتي اگر خدا به ميان آورد تو را

    مِنهاي سِير زوج گُمان، فرد مي‌شوم

     

    تقدير ‌‌٬ پشت پنجره شب نشسته است

    تسليمِ محضِ بغضِ عقب‌گرد مي‌شوم

     

    اين روح، خونِ‌دل زده و پاي‌خورده است

    من مست عطر يك دل شبگرد مي شوم

     

    تقديم توست ناز مسيحايي غزل

    من از هواي بيت شما طرد مي‌شوم

     

    شايد براي مَرد شدن شاعري كم است

     شايد كم است داغ جنون،

                                     ... سرد مي شوم ...

     .........................................................................

    سلام...عرض شود که از لطف دوستان عزیز که قدم رنجه فرمودند ممنونم و ان شاءا... به همه سر خواهم زد.این روزها درگیری های کاری امان فکر و تغزل را بریده و آن دو سه ساعت مجال استراحت در روز هم متعلق به عیال است که به خود اجازه نمی دهم در تنهایی شاعرانه به سر ببرم...چند غزل نیمه کاره هست که انشاءا... به زودی تقدیم خواهد شد .ضمنا قالب نیز حاصل سلیقه سراپا تقصیر اینجانب است که اگر نظر رنجه فرمایید در کم و کیف و احوالات لود و ... که مشعوف فرموده اید دوچندان... 

    اما تا آماده شود و عرضه شود در دست نوشته های همسر بزرگوار مروری کردم و دیدم علاوه بر همسرداری و لطافت روح و مهربانی و حقوقدانی و همه کرامات دیگر از بنده حقیر شاعرترست و دلدارتر...پس غزلی از یار دیرین می نویسم...شاید که رگ خفته خواب فکر روان را بیدار کند و ما هم دستی به قلم ببریم.انشاءا... ضمنا غزل من هم به همین پست اضافه خواهد شد.پس باز هم منتظرتان هستم...یا علی

    با  خودت  يک  چمدان  حرف   رمانتيک   بيار

    شرط کردم ببرم ، يا  تو  و  يا  هيچ  ...  قمار

    حرف از دود نزن  ،  سينه ام  آخر  خَستَست

    وز   ننوشيدن  چشمان  تو  درگير   و   خمار

    سرفه ها می کند  اين  خاطره ها  در  جيبم

    روی   صندوقچه ی  ذهن  پر  از  گرد  و  غبار

    از   ازل  ايل  و  تبارم  همه  عاشق   بودند (۱)

    چکنم ؟ نه تو بگو،  با دل  و  اين  ايل  و  تبار؟

    شده ام   مرکز  ثقل  تو  و  هی  می چرخی

    سر  هر  پيچ  خميدم  ،   کمرم   روی   مدار

    از   نگاهم    تو    سرانجام    مرا    فهميدی

    کاش  ميشد   که  نهان   بود  دل  سرخ  انار

    تا   ته  عشق  بگو  ،  با  تو  قدم  خواهم  زد

    پابه پا...لحظه به لحظه...همه جا...توی قطار

    حرف آخر : دل از اين شعر نکن، لمسش کن

    حرف آخرترم اين است  که  : من  دوسِت  دا

                                                                ر ...

    « نغمه»

    (۱) از زنده ياد سيد حسن حسينی

     

    + نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 23:45  توسط محمدمهدی نقی پور   | 
    © ROOH ROBA    &    Template By GREEN APPLE