سلام
از صاحب اين شعر و صدا عكس بگيريد
از وسعت اين بغض رها عكس بگيريد
از گرد و غباري كه درين خاطره مانده
از گم شدن پنجرهها عكس بگيريد ...
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 12:27 توسط محمدمهدی نقی پور
|
با حرمت و شأن واژه همپیکر شد
"دستور زبان عشق" را از بر شد
وقتي كه تمام "قاف" شد يك حرفش
آتش به دل جهان زد و" قيصر" شد
محمد مهدي نقيپور ( تو رو خدا اگه جايي خوندين با اسم شاعر ذكر كنيد)
قيصر امين پور هم رفت...به همين سادگي...يادش گرامي باد و خدايش بيامرزاد.
این هم دو غزل که وعده دادم...اجر معنوی هردو را هم با رباعی تقدیم به روح قیصر می کنم که واقعا با رفتنش به قول محمد علی بهمنی عزیز : وای بر ما و شعر فارسی.
اولی:
احتمالا بوسههاتان طعم زيتون ميدهند
دستهاتان عطر تلخ قهوه و خون ميدهند
وقتي از دريا بيايي ماهيان بيقرار
دل به قایق های بی فردای جیحون می دهند
مرگ خورشيد است وقتي ظهرها ميآيي و
ابرهاي در كمين طرح شبيخون ميدهند
ابرها و چشمهايت حس تعبير همند
با صداي اشك باران، بغض بيرون ميدهند
باز از فردا نگو ،از راهي خشكي شدن
از نفسهايي كه حس ربع مسكون ميدهند
لحظه ديدار نزديك است خانم...لحظه رفتن ولي...
اين شقايقهاي وحشي بوي اكنون ميدهند
باز ميگويم فقط وقتي كه نزديك مني
شعرهاي بي حواسم تن به قانون ميدهند
وقتي اينجايي تمام ريتمهاي غمزده
بر تشنجهاي تن آهنگ موزون ميدهند
رقص و نور و بشكن و آواز و شعر و ... واي،واي
باز هم با خوانشت آواي محزون ميدهند...
من كنارت ماندم و تعبير شد روياي عشق
پس چرا ليلا ندارد شعر ... مجنون ... ميدهند
...
...
اين تمام حرفهايم نيست...
اما بي خيال
و دومی:
با لحن من بخوان غزل عاشقانه را
بر هم بزن دوباره سكون ترانه را
ميخواهم امشب از شريان نگاه تو
پر خون كنم نياز غرور شبانه را
اين آسمان دوباره به زنجير آفتاب
بستست شب نشيني بغض و بهانه را
با من بمان كه باز در آغاز كودتاست
زخمي كه بسته قافيه كودكانه را
اين شعر سهم توست اگر جَلد اين دلي
بر عاشقان ببند در آب و دانه را
طي ميكني تمام غزل را،چه بي دليل -
-ميخواهي از بهار، بلوغ جوانه را
تنها تويي كه آمدنت مثل رفتنست
امشب بيا و زمزمه كن مرگ خانه را...
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 8:26 توسط محمدمهدی نقی پور
|