تبليغاتX
روح ربا
  •  به قطره خون نوشتم... 
    سلام

    دلم نمیاد حرمت این ماه رو با یه غزل خشک و خالی بشکنم...اگه غزل تر شد به اشک و آه میام می نویسم...از کمترین مخلوق خدا به  بزرگترین واژه های هستی عشق:حسین(ع)...عباس(ع)...زینب(س)...و...

    -----

    پ.ن: قالب وبلاگ من متاسفانه در اتفاقی نابود شد ...حذف شدن نام دوستان هم به همین دلیله...و همچنین نام وبلاگم رو هم تغییر دادم...دارم دنبال یه طراح قالب میگردم که بتونه یه طرح خوب برام بزنه...اگه کسی میتونه کمک کنه کامنت بگذاره...

    + نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 17:35  توسط محمدمهدی نقی پور   | 
  •  بغضم امان نداد و صدا در گلو شکست... 

    تولد پیامبر صلح و دوستی عیسی (ع) و عید غدیر مبارک...

     

    سر تیتر:

     

    همسرم گلایه کرد که دیگر در روح شعرهایم نیست.این سرنوشت تقدیم توست...

    کدام روح؟ شعرها بدون تو روحی ندارند...روح غزل ها...دختر روستایی لحظه های عاشقانه...لبخند ماورایی واژه ها تمامشان تویی.تویی غرور اهورایی شعرهایم در نوسان زمان...تک بیت ها اگر اراده خداوندند ادامه شعرها مرهون لبخندیست که گاهی تو به من میزنی...لبخندهایت را زیاد کن...همین است که هنوز تعداد تک بیت هایم بیشتر از شعرهای کاملم هستند.من نیازمند قهقهه های توام.نیازمند نگاهت.نگاهی که همپای خداوند در وجود بی روحم عظمت می دمد.نگاهی که از حاشیه آسمانی چشمانت کویر دلم را غرق باران می کند.

    شعرهایم تمام تقدیم توست...حتی اگر بالای آنها نام تو به صورت کلمه ای کلیشه ای نوشته نشده باشد.حتی اگر نامت در متن شعر نباشد.حتی اگر در قالب دختری روستایی ببینمت و در کالبد دلبرکان امروزی تصورت کنم.تمامشان تویی...تویی که میوزی ...به کلمات روح میدهی... به واژه ها نگاه میکنی... به بغض... و اولین و آخرین مرجع حضور خود خود تویی.تایید تنها تقدیم توست و مقام رضایت تنها در تکریم ها و آفرین های توست نه هیچکس دیگری...

    حضورت در زندگیم تنها موضوعیست که شایسته ستایش است چرا که من نه آنقدر بزرگم که همپای تو بالا بیایم و نه آنقدر کریم که گناهان خودم را هم ببخشم.ختم می کنم به کلامی از  نرودا که :بسیارند از تو بلندتر بلندتر...بسیارند از تو زیباتر زیباتر...اما بانو فقط تویی...

     

    -------------------------------------

     

    سلام...مدتیه تک بیت ها حاکم مطلق لحظات منند و نه ادامه ای و نه پایانی...موسیقی نگاه باران را منتظرم و عبور  ابرها را...این غزل حاصل پانزده دقیقه از این فضاست.با آهنگ جدید وبلاگ شاید به دل نشست.

    منتظر عبورتان هستم...یا عشق

     

    زيبا شدي و شور غزل را خدا گرفت

    اين روستاي غمزده را عطر ما گرفت

     

    انگشتر بلور شما اي ستاره پوش

    سقف تمام دهكده‌مان را طلا گرفت

     

    با قامت هميشه بهارت كه آمدي

    بين تمام ثانيه‌ها بغض پا گرفت

     

    قبل از همين غروب هميشه جدا شدن

    با اخم ابر،در دل ابري هوا گرفت

     

    من ناتمام بودم و اين عشق ناگزير

    نام شما وزيد و تمام مرا گرفت

     

    اندوه عاشقانه مردان روستا

    آهي شد و به حرمت باران ، دعا گرفت

     

    وقتي كه غصه‌ها همه لبريز گريه شد

    درقلب اشك‌ها همه عشق جا گرفت

     

    پايان شبيه ساعت سِحر نگاه تو...

    رنگ غروب را همه ماجرا گرفت

     

    تا خواستم براي تو مرد غزل شوم

    لكنت امان نداد و دوباره ...

                                   ... صدا گرفت

     

    + نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 14:47  توسط محمدمهدی نقی پور   | 
  •  امروز روز اول دی ماه است... 
    به یاد فروغ:

    ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

    و این منم
    زنی تنها
    در آستانه فصلی سرد
    در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین
    و یأس ساده و غمناک اسمان
    و ناتوانی این دستهای سیمانی .


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 8:38  توسط محمدمهدی نقی پور   | 
    © ROOH ROBA    &    Template By GREEN APPLE