تبليغاتX
روح ربا
  •  درود بر تو...نفرین بر تو... 
    چند روز پیش در استراحت شبانه بعد از کار، با تلویزیون خودم را سرگرم کرده بودم که به اصرار همسرم پاي كامپيوتر رفتم و در تست شخصيت‌شناسي كه او در اينترنت پيدا كرده بود شركت كردم.از همه حال و هواي آن تست كه بگذريم يك سوالش اين روزها خيلي بيشتر از پيش ذهنم را به خود مشغول كرده:
    - ترجیح میدهید کدامیک را بفروشید؟
    بدنتان را
    روحتان را

    و من بي‌شك انتخاب كردم بدنم را بفروشم ...


    ---------

    درود بر تو...نه به خاطر اينكه حجابت را از سر برداشتي كه شايد طرز فكرمان با هم فرق داشته باشد؛بلكه درود بر تو كه مثل خيلي‌ها...مثل من و امثال من... به خودت دروغ نگفتي...درود بر شرف و شيري كه خوردي...به خاطر اينكه زير الم روسري و تسبيح و حجاب سينه نزدي...از ترس برنگشتن و ممنوع التصوير شدن، رياكارانه به دوربين‌ها نگاه نكردي و روحت آزاد ماند...آزاد و رها...درود بر تو كه حتي بي حجاب هم، چهره‌ات زير عكس و نور و فلاش،معصومانه ماند... زير الم دلت و هنرت زانو زدي...درود بر تو به خاطر اينكه هيچوقت فراموش نمي‌كنيم هنرپيشه‌ي خوبي هستي...هيچوقت فراموش نمي‌كنيم به بازي‌هاي تحسين برانگيزت آفرين بفرستم...درود بر تو "گلي" سينماي ايران...با همان لقبي صدايت زدم كه "رسول ملاقلي پور" در صفحه اول فيلمنامه "ميم ...مثل مادر" صدايت زده بود...
    اين چند روز همه درگير تو بودند...به هركه ميرسيدي ميگفت عكس‌هاي گلشيفته را ديده‌ايد و ما هم ديديم...همان قيافه...همان چهره معصوم...اما بي حجاب...و خودمان هم گاهي اسير جو حاكم شديم و از اينكه بي حجاب بودي تعجب كرديم و به ديگران هم گفتيم...آخر نديده بوديمت اينجوري...در هيچ نقشي...آخر داشتي نقش خودت را بازي مي‌كردي...در يكي از بزرگترين سكانس‌هاي زندگيت...بدون كارگردان...در تصميمي كه خودت خواستي و گرفتي...درود بر تو...درود بر تو كه به زعم من هيچگاه روح‌ات را نفروختي


    ---------


    نفرين بر تو...تو كه به خاطر نمايان شدن موها و بازوهايش او را فاحشه خواندي...تو كه با بيت المال، در روزنامه وزين "کیهان" پرده برداشتي از دسيسه‌هاي استعمار براي به فساد كشيدن و دست‌مايه قرار دادن هنرپيشه‌هاي اين مرز و بوم...تو كه نامت مسلمان است...تو كه خوب بلدي با آبروي ملت بازي كني...تو كه هميشه پشت ظاهر مقدس مآبت ...پشت يقه بسته‌ات...پشت تسبيح زيبايت...پنهان شدي و به مردم فاحشه گفتي...تو ...تويي كه هميشه كارت را خوب بلدي...تويي كه ستون‌هاي انقلاب پس از آنكه بر دوش امثال پدر من جابه‌جا شد...بر روي سردردهاي موجي پدرم ماند... به دست تو رسيد...تو...تويي كه مادربزرگم روزنامه‌ات را براي الگوي خياطي ميخواهد و من با اشتياق برايش ۵ تا ۵ تا ميخرم تا كمتر كسي پيدا شود كه ذهن زيبايش با اين خزعبلاتي كه تو نوشتي آلوده شود...تو كه فراموش كردي روسري گلشيفته آبروي انقلاب نيست...آبروي اسلام نيست كه خود اسلام مي‌گويد دين تو مال خودت و دين ما هم مال خودمان...تو آقاي محترم...تويي كه اينقدر آمار فاحشه‌هايت دقيق است ...اما هنوز نمي‌داني چند نفر از هم سن و سالان من در داخل كشور اسلاميمان دارند هر روز بهايي و مسيحي مي‌شوند و در پارتي‌هاي شبانه بدون ممنوع التصوير شدن تن و روح مي‌فروشند...
    بلد نيستم از تو تعريف كنم...به خاطر اينكه امثال تويي هميشه بودند كه ذوق جوانيمان را هدايت كنند...امثال تويي كه هميشه شرم كردم ...
    نفرين بر تو كه بدنت را نفروختي...نفرين بر تو كه فكر كردي داري با استعمار مبارزه مي‌كني...نفرين بر تو كه ميخواهي با رفتارهاي خلاف اسلامت (به ادعای خودت) مقدمات ظهور امامي را فراهم كني كه از آبروي مومن نخواهد گذشت...نفرين بر تويي كه روح‌ات را فروختي...

    + نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 17:42  توسط محمدمهدی نقی پور   | 
  •  تکرار مکرر... 

    پس نوشت:
    "ضمايم هفتگي وبلاگ به روز شد: ۲۰/۷/۸۷
    --------------------
    سلام...
    عید بر همه شما فرخنده و گرامی...عزیزی گفت سال خوبی داشته باشید...اول خندیدم...پیش خودم گفتم عید نوروز که نیست ...اما کمی که فکر کردم...شما هم فکر کنید.
     فكر كنم يكي دو ماهي بشه غزل ننوشتم...اما حالا با يك غزل در خدمتم...اميدوارم بپسنديد و همانطور كه ميدانيد من هيچگاه از نقد شما دلگير نمي‌شوم...يا علي ...منتظر الطاف كريمانه‌تان هستم...

    باز هم تقديم به تو...كه تمام وجود مني...بي كم و بيش :

    بي تو هر لحظه تداعي‌ها شبيه ماتم‌اند
    اشك‌ها، لبخندها، در فكر انکار هم‌اند

    گرچه راضي نيستم از بيت‌هاي زندگي
    واژه‌هايم با توتون‌هاي معطر همدم‌اند

    اين همه "موي سفيد" و " بهت سرد آينه"
    سمفوني‌هاي زمان در خاطرات مبهم‌اند

    عابران خسته‌ي ديروز‌هاي زندگي‌
    تك‌سواران غریب بغض های نم‌نم اند

    "چشم‌هاي خيس" تعبير هزاران ساله‌ايست
    ابر و باران قرن‌ها در فكر تكرار غم‌اند

    بي‌خبر مي‌رويد از آواي "زير" سازها
    "اوج"‌هايي كه به تعبير غزل‌خوانان بم‌اند

    باز هم در فكر تكرارند ساعت‌سازها
    اين همه ساعت براي ثبت اين عصيان كم‌اند؟

    كوله‌بار اين غزل هم بيش از اين طاقت نداشت
    زندگي‌هامان چقدر از دور مانند هم‌اند...

    + نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 13:19  توسط محمدمهدی نقی پور   | 
  •  ادامه دارد... 

    ضمایم هفتگی به روز شد... .
    + نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 11:12  توسط محمدمهدی نقی پور   | 
    © ROOH ROBA    &    Template By GREEN APPLE