به زودی سبک وبلاگ نویسی من تغییر میکنه...
دارم مقدماتش رو میچینم...
تا پایان این هفته نتیجه میده...قول میدم...ایندفه دیگه قول میدم...
اگه اینجا حرفمو نزنم دیگه هیچ جا نمیتونم ...
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 18:8 توسط محمدمهدی نقی پور
درود
اين دو تا فيلم رو حتما ببينيد:
۱-"dancer in the dark"به كارگرداني"Lars von Trier"
اين فيلم در يك كلمه تحسين برانگيزه...هم بازي زيباي Björk و صداي كريستاليش و هم درام موزيكال و حركات دوربين سنگين اين فيلم البته شايد بشه گفت اين فيلم در نهايت يك تراژدي ميشه...اما سرشار از عشق مادريه و دلربا و در عين حال آزاردهنده...نميشه از نام برازنده اين فيلم گذشت...كه هرچي از فيلم بگذره بيشتر نمود پيدا ميكنه.اين فيلم يه بغض كال رو دلتون ميذاره كه تا آخر عمر سر باز نميكنه...البته خواهش ميكنم اگه ناراحتي اعصاب داريد يا از پايان هاي هندي لذت ميبريد نبينيد...
2- "وقتي همه خوابيم" به كارگرداني "بهرام بيضايي"
حيفه.به خدا حيفه مرثيه روياي سينماي ايران رو نبيني.حيفه براي "اخراجي" ها و سينماي عامه پسندش بري يك ساعت تو صف وايسي(من خودم اخراجي ها رو هم ديدم)و دلت نخواد بري راحت از گيشه بليط فيلم "بهرام بيضايي"رو بخري و ببيني...حيفه نبيني كه بر خلاف شعري كه وقتي بچه بوديم ميخونديم :"شبا وقتي كه خوابيم...آقا پليسه بيداره" در اطراف ما همه خوابند...حتي خودمون...حيفه غافلگيري نيمه اول فيلم رو از دست بدي...ما گفتيم...خودتون ميدونين...اما شايد اين جمله مقدمه خوبي باشه براي اين فيلم:"وقتي خواب باشي با يه تكون بيدار ميشي...اما آدمي كه خودشو به خواب زده رو به اين راحتي نميشه بيدار كرد"
در آخر ميخوام توجهتون رو به يه پديده جلب كنم.پديده سياسي چند سال اخير.همسر سخنگوي محترم دولت سركار خانم "فاطمه رجبي" كه وقتي بيانات روشنگرانشون رو ميخوني نميدوني بخندي يا گريه كني.اصلا يه چيزي ميگم يه چيزي ميشنوي.ايشون در عين رعايت ادب و نزاكت كاملا بلدند از جريان فكري خودشون دفاع كنند.خيلي با منطق و استدلال اين كارو انجام ميدن و فقط تنها ايراد بحثاشون اينه كه مردم معمولا خلاف جهت ايشون فكر ميكنند.آخرين بيانات ايشون كه به "مسافت ديوار منزل ميرحسين موسوي "اشاره داره رو از اينجا بخونيد.اين شما و اين هم خانم"فاطمه رجبي":

مسافت ديوار خانه موسوي...
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 13:22 توسط محمدمهدی نقی پور


زندگی در میان آدم بزرگ ها و در پایتخت چیز خوبیست.اصولا زندگی در کلان شهرها کلان نگری را به انسان امروزی می آموزد...
توجه به منشاء هر امری نشان از دقت نظر دارد و این خود راه گشاست و در همین مقیاس کلان نیز فراتر رفتن از حوزه خود و فرد ما را به خدا می رساند و این خود منشاء توحید است.نمی خواهم بحث فلسفی کنم بلکه این مقدمه ای بود برای "شویی"که صدا و سیما امشب به نمایش گذاشت.شکست مقابل عربستان نقطه اوج ضعف سیستم ورزش کشور در دوره اخیر ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد بود.بی انصافیست اگر با شکست امشب علی دایی را با این همه افتخار ویران کنیم.کاری که ایرانی احساسی و حتی خود من در اولین لحظات بعد از شکست به راحتی آب خوردن انجام دادیم.هرچند علی دایی نیز در حد خود مقصر است که به موقع توضیح داده خواهد شد.
بحث در سیاست های کلان جامعه و به خصوص ورزش و تیم ملی که مورد نظر است در کشور دولت سالار ما امری بی تعارف و راحت است.چرا که منشاء تمامی تصمیمات در این حوزه به دولت باز می گردد.آمار و ارقامی که دولت اخیر در زمینه ورزش ارائه داد خوشبختانه یا متاسفانه در دهکده جهانی به زودی رنگ باخت و حضور چهره سرشار از ابهام جناب آقای علی آبادی در حوزه ورزش و تاکید بر چند شغله بودن توسط ایشان برای خود و همه مسئولان ورزش کشور این آمار غیر واقعی را بیشتر جلوه گر کرد.استادیوم هایی که با بوق وکرنا افتتاح شد و پس از چند روز نیاز به بازسازی پیدا کرد و داد و فریاد از "سیمای ملی" برای برجسته کردن ورزش کشور متاسفانه در پرتو شکست تیم های ورزشی ایران در المپیک به عنوان مهم ترین رویداد ورزشی جهان،شکست در مسابقات جام جهانی کشتی در تهران پیش روی رئیس جمهور و شکست در استادیوم آزادی در برابر عربستان در جریان مقدماتی جام جهانی
و باز هم پیش روی رئیس جمهور در چند ساعت پیش لیترهای آب سردی بود که پشت سر هم بر قامت ورزش کشور ریخته شد و با تاکید آقای رئیس جمهور بر حفظ نیروهای موجود و اصرار بر عدم تغییر در این حوزه تا قیام قیامت هم ادامه خواهد داشت...
آقای علی آبادی با پنهان شدن در قامت معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان تربیت بدنی در سایه روشن اتفاقات ورزشی بی هیچ انتقادی به کار خود ادامه داد و حمایت همه جانبه رئیس جمهور از ایشان نیز سرپوشی بود بر ضعف های ورزش کشور در چند سال اخیر...
منشاء شناسی این اتفاقات ما را به نکته مهمی در "زندگی ایرانی" می رساند و آن عدم توجه به انتقاد به عنوان یک عنصر سازنده و عدم توجه به نیروهای کارآمد در هر حوزه است.
در حوزه ورزش نیز اینجانب به شخصه معتقدم که ورزش ما در دوره اخیر و به خصوص فوتبال ما اسیر سیاسی کاری های دولت شد و هر جا در این دوره توفیقی بود بیشتر مرهون و مدیون زحمات فردی بود تا استفاده از خرد جمعی و تاکید بر استفاده از نیروهای کارآمد...
قصه اما و اگر سعود به جام جهانی در این دوره قصه عجیب تریست.کمی عقب برگردیم.دور افتخار افشین قطبی در ورزشگاه شیراز به مناسبت انتخاب شدن به عنوان سرمربی تیم ملی و خبر داغ انتخاب علی دایی چند ساعت بعد حکایت از دور زدن افشین قطبی داشت و تکیه بر یک انتخاب سیاسی و احساسی به جای یک انتخاب عقلانی.علی دایی به عنوان یک بازیکن خوب راه زیادی تا مربی شدن داشت و افشین قطبی یک مربی بین المللی بود با تجربه جهانی و حضور در جام جهانی به عنوان مربی.مهم ترین اشتباه علی دایی پذیرفتن منصبی بود که خود حتما از ضعف خود در این حوزه مطلع بود اما پذیرفت تا خود را مدیون ۷۰ میلیون ایرانی کند و لکه تاریکی در تاریخ مربی گری خود به جای بگذارد.ضعف وی در این حوزه حتی با اضافه شدن "مولر" و "افاضلی" و در اختیار گذاشتن انواع امکانات جبران نشد و نتایج مساوی ممتد و بردهای ضعیف حاصل پنالتی هم مسئولان ورزش را بر تغییر کادر تیم ملی مصمم نکرد تا این آزمون و خطا به اینجا برسد و غده چرکین سیاسی بازی در ورزش امروز سر باز کرد تا تاریخ تکرار شود و ما درس عبرت نگیریم.
آقای علی آبادی...آقای احمدی نژاد...این بار کارنامه ورزش کشور با این نمره عالی کامل شد.انشا ا... ملت از این همه اقتدار احساس غرور کنند. آن صد هزار نفر آزادی که زودتر از موعد با شعار بر ضد نماد اقتدار ملی در ورزش: "علی دایی" ورزشگاه را ترک کردند نمادی از سرخوردگی ورزشی میلیون ها ایرانی بود که در چند سال گذشته ضعیف ترین نتایج جمهوری اسلامی را در ورزش دیدند.
+
نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 21:32 توسط محمدمهدی نقی پور

بی هیچ مقدمه ای...
بی هیچ پرسشی...
بی هیچ تعارفی...
آمد و مهمان دلهایمان شد...
این شما و این بهار...
+
نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت 1:58 توسط محمدمهدی نقی پور