حدود ۲ ماه است که فکرم را مشغول کرده بود...نمی توانستم شروعش کنم چون شعر اول آتشم زد و مجال ادامه را ربود...امشب بهانه ای جور شد و در آغوشش کشیدم...تمام وجودش را...مسحور کننده...دیوانه کننده...خیره کننده...
نمیدانم چه چیزهایی دست در دست هم میدهد تا اثری هنری تمام وجودت را بلرزاند...تا به آتشت بکشد...تا به وحدت و کثرت همزمان برساندت...نمیدانم...مستم امشب...دیوانه ام امشب...
"The Book of Austerity"

تمام قصه همینست...این آلبوم خیره کننده شهرام ناظری با شعرهای پرواز دهنده نام های بزرگ ادبیات ایران:
مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو،دکتر شفیعی کدکنی،هوشنگ ابتهاج...
مهدی اخوان ثالث:
موجها خوابیده اند آرام و رام،
طبل طوفان از نوا افتاده است
چشمه های شعله ور خشکیده اند
آبها از آسیا افتاده است
در مزار آباد شهر بی تپش
وای جغدی هم نمی آید به گوش
دردمندان بی خروش و بی فغان
خشمناکان بی فغان و بی خروش
آهها در سینه ها گم کرده راه ،
مرغکان سرشان به زیر بالها
در سکوت جاودان مدفون شده ست
هر چه غوغا بود و قیل وقال ها .
آبها از آسیا افتاده است ،
دارها برچیده ، خونها شسته اند .
جای رنج و خشم و عصیان بوته ها
بشکبنهای پلیدی رسته اند ...
ابتهاج:
با این غروب از غم ِ سبز چمن بگو
اندوه سبزه های پریشان به من بگو
اندیشه های ِ سوخته ی ارغوان ببین
رمز ِ خیال ِ سوختگان ِ بی سخن بگو
آن شد که سَر به شانه ی شمشاد می گذاشت
آغوش ِ خاک و بی کسی ِ نسترن بگو
شوق ِ جوانه رفت ز یاد ِ درخت ِ پیر
ای باد ِ نوبهار ز عهد ِ کهن بگو...
شاملو:
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی...
من درد مشترکم
مرا فریاد کن...
شفیعی کدکنی:
تو غمگین تر سرود ِ حسرت و چاووش ِاین ایام.
تو بارانی ترین ابری که می گرید
به باغ ِ مزدک و زرتشت.
تو عصیانی ترین خشمی که می جوشد
ز جام و ساغر ِ خیام.
درین شبها
که گل از برگ و
برگ از باد و
ابر از خویش می ترسد
و پنهان می کند هر چشمه ای
سِر و سرودش را...
از آهنگ سازی سیال و فوق العاده فرخزاد لایق نمی توان گذشت که صد البته کنکاش حافظ ناظری در این اثر کاملا مشخص است...
باید بگویم که فرا و ورای همه اینها باید به شهرام ناظری آفرین گفت...به مرد تحریرهای بی ترس...به مرد پرواز با صدا...باید به شجاعت او آفرین گفت ...چرا که موسیقی سنتی دلمرده ما را زنده کرد و این را در "شور رومی" و "کتاب ریاضت" کاملا به تصویر کشید...باید با صدای او پرید و از افتادن نترسید...بخوان همشهری...صدایت گرم و سرت خوش...
+
نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 0:56 توسط محمدمهدی نقی پور