تبليغاتX
روح ربا
  •  عادت مي‌كنيم ... 

    "نمی دانم چه می خواهم بگویم
    زبانم در دهان باز بسته است

    در تنگ قفس باز است و افسوس
    که بال مرغ آوازم شکسته است"     " سايه"

    خبري هم نيست.عادت مي‌كنيم.قرار هم نبود خبري باشد.اما اين بي حالي نمي‌دانم مال چيست؟اين بي‌قراري مثل شب امتحان...نگاه‌هاي پشت سر هم من و همسرم در خلوت شبانه به هم و فيلم‌ها و سريال‌هايي كه برخلاف روال چند ساله همه‌شان را مو به مو ميبينم تا اصلا به هيچ چيز فكر نكنم.به هيچ كس.پايان نامه‌اي كه سه هفته است رهايش كرده‌ام به امان خود خدا و تازه ديشب دوباره نشستمو "شفيعي كدكني" خواندم و چه لذتي داشت شناور شدن در شعر.اما نمي‌شود.به هر حال يك چيزهايي ديده‌ايم و يك چيزهايي شنيده‌ايم كه گران آمده بر اعتقاداتمان.بر معيارهايي كه پدرانمان بر اساسش انقلاب و راه انقلاب را به ما نسل سومي‌ها نشان دادند.يه جورهايي آگاهي هايي كسب كرده‌ايم كه تا پيش از اين نداشته‌ايم.نگاهمان به آدم‌ها و اطرافمان را بر خلاف تصور گذشته دوباره از نو بازنگري كرده‌ايم و به جاي كليشه كردن حرف‌هاي نسل قبل، براي خودمان حرف هايي داريم.حرف‌هايي كه خيلي هم جدي است.هرچند براي كسي اهميتي نداشته باشد.به هر حال ۲۶ سالگي شايد براي بلوغ سياسي زمان بدي نباشد.به هر حال مثل فيلم‌هاي گاه صحنه‌دار دوران نوجواني كه مژده‌هاي بلوغ را به جسم مي‌دهد؛فيلم‌هاي اين روزها تكاني به روحمان داده است.من درك نمي كنم.اگر ما حرف‌هايمان را در خانه‌هايمان، در رسانه‌هايمان، در مهماني‌هايمان نزنيم پس كجا بايد بزنيم؟ما همه چيز روي دلمان مي‌ماند و بغض مي‌شود.بغض كالي كه نمي‌دانم بايد از خدا بخواهيم زودتر برسد تا كال بماند؟بگذريم.غزلي بخوانيد.اميد كه لذت ببريد.نظراتتان راه‌گشاست...

    مرا ببر به مسير ستاره‌هاي شمالي
    به روزهاي تلاطم میان سال جلالی

    ببر مرا به سرآغاز خواب‌های پریشان
    که باز هم زده گرگی به گله‌های حوالی

    چه مانده است برای پرنده‌های مهاجر
    نه حس خلسه محضی،نه پر کشیدن و بالی

    "ندا"ی مرده این انعکاس بی درو پیکر
    امان نداد گلوله که با سفیر بنالی

    خدا همیشه پر است از ترانه های نگفته
    پر از نگاه دو چشمت به حجم صفحه خالی

    عجیب بود، عجیب است: در سکوت قناری
    دوباره لکه سرخی نشسته بر گل قالی

    چه قهوه ها که به قصد علاج واقعه خوردیم
    گرفته اند قجروار فال‌های خیالی

    اگر چه جنگ گذشته،به فرض دشمن فرضي
    دوباره نعش شهيد است روي دست اهالي

    --------

    ضمایم هفتگی وبلاگ به روز شد...

    و سخن آخر با "بلاگفا": بس کن.یا مشکلات فنی ات را حل کن ...یا ما می رویم.همین

     

    + نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 9:41  توسط محمدمهدی نقی پور   | 
    © ROOH ROBA    &    Template By GREEN APPLE