<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>روح ربا</title>
<link>http://taksir.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 11 Oct 2009 15:48:31 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>خلاصه این روزهای من ...</title>
<link>http://taksir.blogfa.com/post-75.aspx</link>
<description>خلاصه این روزهای من ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اول:پایان نامه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوم: پایان نامه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سوم: پایان نامه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلاصه این روزهای تو...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اول: من&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوم: من&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سوم: من&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو عاشق تری دلبرکم...و من...دارم عشق را مزمزه می کنم تا به عظمت تو شاید...شاید نزدیک شوم...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 11 Oct 2009 15:48:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taksir&amp;postid=75</comments>
<dc:creator>taksir</dc:creator>
<guid>http://taksir.blogfa.com/post-75.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دل خون</title>
<link>http://taksir.blogfa.com/post-74.aspx</link>
<description>دل خون را ...
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برای پیشنهاد جسورانه اش در حوزه ی حقوق و قضاوت ... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دل خون را ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برای پایان فوق العاده اش ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دل خون را ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برای حامد بهداد ، حامد بهداد و حامد بهداد ببینید...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 18 Aug 2009 19:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taksir&amp;postid=74</comments>
<dc:creator>taksir</dc:creator>
<guid>http://taksir.blogfa.com/post-74.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تقدیم به پدرم... : آنچه بر ما گذشت...</title>
<link>http://taksir.blogfa.com/post-72.aspx</link>
<description>سلام بابا...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;وقتی به دنیا اومدم نمی دونم پای تختخوابم بودی یا نه؟نمی دونم چه کسی؟کجا؟کجای جبهه های حق علیه باطل بهت خبر داد که پسرت به دنیا اومده و یادم هم نیست که اولین نگاهت چطور به چشمای من دوخته شد.نمی دونم چند روز اجازه داشتی بمونی روی سر تک پسرت و نگاهش کنی.به هر حال هدف بزرگتر از اینها بود.هدف دفاع از اسلام و انقلاب بود.هدف اطاعت از امام بود.خیلی چیزا رو یادم نمی آد.اما یادمه هیچوقت نبودی.جبهه و جبهه و جبهه...حسرت می خوردم که بچه های مردم همیشه پیش باباهاشون بودند و ما فقط خدا رو داشتیم و مامان که همیشه خدا چشماش خیس بود.الهی دورت بگردم مامان.بابا بزرگ بهمون می رسید.خاله ها.مادر بزرگ که خدا نور به قبرش بباره...خیلی چیزا امنیتمون رو تهدید می کرد.تو نبودی و چند بار دزد به خونمون زد.تو نبودی و کسی از روی پشت بوم اومد و از نورگیر تو خونه مون سرک کشید و خاله نسترن جیغ زد.تو نبودی و ما بزرگ شدیم.تو نبودی و ما قد کشیدیم.تو نبودی و ما بهت افتخار کردیم.تو نبودی و توی &quot;مرصاد&quot; گمت کردیم.تو نبودی و بیش از ۸ سال ما بی بابا بودیم.تازه کلاس دوم دبستان بودیم و یک روز آمدی.نه مثل همیشه.نه ۲۴ ساعت یا ۴۸ ساعت...بیشتر موندی و گفتی جنگ تموم شده.نمی دونم این موضوع &quot;جام زهر&quot; چی بود اما زهر جنگ سال ها تو تن تو یکی مونده بود و هنوز هم گاهی زخمیت می کنه.دلخوش بودیم به اینکه داریمت.به اینکه کنارمونی.به اینکه اگر چه جنگ نمک گیرت کرده و تو جانباز میهن بودی،اگرچه سر دردهای عصبی و حاصل موج انفجارت، بالا آوردن های نصف شبت، داد زدن هات که می گفتی انگار تموم بدنتو داری بالا می آری...اگرچه بابای ما زجر می کشید اما کنارمون بود.داشتیمش.حسش می کردیم.از وجودش احساس غرور می کردیم.بوش توی خونمون می اومد.آخه بابا شما بوی خاص خودت رو داری.بویی که فقط بچه هات حسش می کنن...ما دلخوش بودیم به داشتن تو و هستیم...خدا بهت تا جهان هست عمر با عزت بده.بابا ما در کنار تو هم رشد کردیم.بچه جنگ شدیم.بچه انقلاب شدیم.بچه وطن شدیم.با معیارهایی که تو درسشو به ما دادی.بابا ما با اشکای مامان بزرگ شدیم.اشکایی که اگر رو گونه های سنگ فرود می اومد مسلمون می شد.وطن دوست می شد.آدم می شد.ما شدیم و اونقدر بزرگ شدیم که زن گرفتیم.مستقل شدیم.سعی کردیم نسخه کوچیک شما بشیم که ما کجا و شما کجا...اما اومدیم.تا اینجا اومدیم...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بابا...شاید هیچکس جز بچه های نسل ما نفهمه که آژیر قرمز یعنی چه؟شاید هیچکس جز بچه های استان های مرزی...جز ما بچه های &quot;کرمانشاه&quot; یادمون نباشه که وقتی صدای انفجار تو زاگرس بپیچه باید هم تا ۲۶ سالگی گاه گاهی گوشت سوت بکشه...شاید هیچکس جز ما اینقدر به باروت نزدیک نباشه که شعله ور بشه...شاید هیچکس جز ما در عزای وطنش اینقدر تیره پوش نشده باشه که این تیره پوشی تو خونش بره و ۲۰ سال بعد بگن بچه های اون خطه افسردگی حاصل از جنگ دارند...شاید هیچکس جز نسل ما آدرس های پستیشو با کوچه هایی که نام &quot;شهیدا&quot; رو یدک می کشن مزین نکرده باشه...بابا...هیچکس جز &quot;ما&quot;،&quot;ما&quot; نیست...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بابا علی...همه این ها رو گفتم که بگم این روزها خیلی بیشتر دلم برات تنگ میشه.میسوزه.این روزا گاهی به یاد آنچه بر ما و تو گذشته بغض می کنم...گاهی گریه می کنم.این روزا سرگشته ام بابا...بابا پیش خودم میگم اگر مایی که با اعتقادات شما بزرگ شدیم به این درجه از نا امیدی رسیدیم شما بچه های انقلاب و جنگ چه می کشید؟پیش خودم می گم اگر ما نسل سوخته ایم شما الان باید خاکستر همه اونچه براتون مقدس بوده رو به باد داده باشید...بابا...نمیدانم حرفم رو می فهمی یانه؟ولی ما خیلی خرابیم...خرابو وبی رمق...همه اون چیزی که بهش باور داشتیم پیش چشمامون آب شده...همه اون عزتی که بهش میبالیدیم...همه اون شرفی که براش جون می دادیم.همه اون عظمتی که از جنگ داشتیم...همشو دادیم...به باد هم دادیم.دادیم تا ببره گمش کنه...دادیم تا باور کنیم سیبی که بالا میندازی هزار تا چرخ میخوره که بیاد زمین...دادیم تا باور کنیم دوری ما از پدرامون دردی از این مملکت دوا نکرده.دادیم تا باور کنیم خون شهیدامون...الله کبر...چی بگم بابا؟ این روزا همه چیز بهمون میبندن...خیلی نسبت ها که لایق خودشونه...بابا دق میارم اگه نگم این روزا کسایی جانماز آب میکشن و برای ما تعیین تکلیف می کنن و بهمون از جنگ میگن که آغوش گرم همسر و بچه هاشون رو یه لحظه رها نکردن.بابا این روزا کسایی خودشون رو همرزم ما نشون میدن که حتی خاطره ای از جنگ ندارند...چه برسه به اینکه مثل ما...آره...مثل ما با پوست و خون درکش کرده باشند...بابا اینا کین؟اگه ما نسل خون و آتشیم...اگر تویی کسی که اره جنگ تو بدنت گیر کرده و نه راه پس داری و نه راه پیش ...پس اینا از کجا اومدن؟چی میگن؟چی میخوان؟انقلابو و جنگی که اینا میگن... امامی که اینا تعریف میکنن چقدر با اون چیزایی که ما بلدیم فرق داره؟یا ما اینقدر سرمون تو لاکمون بوده که این همه تغییر رو نفهمیدیم و یا باید باور کنیم شکست خوردیم...بابا چند تا از دوستای من دیگه نماز نمیخونن...بچه های دو تا از همکارامم همینطور...من نمیفهمم چرا؟شاید شما بفهمی...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سرتو درد آوردم...روزت شده بود.گفتم باهات درد دل کنم...امروز یکم سوختم...به مرگ خودت کاری به گرایش سیاسی کسی ندارم.امروز پا به پای زنای زندانیای دربند یاد مامان افتادم و گریه کردم...پا به پای بچه هاشون یاد خودمون افتادم و گریه کردم...دلم برای خیلیا سوخت...خیلیا که فکر میکردن انقلابین و الان تو زندانن...خیلی ها که فکر می کردند جنگ تمام شده و باباهاشون همیشه کنارشون میمونند...خیلیا که مثل من الان تو شوکند...خیلیا که کم اوردند...دلم برای هممون سوخت...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حالا هم یکم سبک شدم...از راه دور دستتو میبوسم...پاتم میبوسم...تو قهرمان همه مایی...قهرمان جنگ ما...قهرمان انقلاب ما...قهرمان همه چیزهایی که در ذهن ما حک شده و میخوان از نو تعریفش کنند اما نمیشه...چون ما با تئوری ها سروکار نداریم...ما بال های آرزوهامون سوخته تا به اینجا رسیدیم...ما بچه های شماییم...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بابا علی...روزت مبارک...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 05 Jul 2009 21:41:17 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taksir&amp;postid=72</comments>
<dc:creator>taksir</dc:creator>
<guid>http://taksir.blogfa.com/post-72.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عادت مي‌كنيم ...</title>
<link>http://taksir.blogfa.com/post-71.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&quot;نمی دانم چه می خواهم بگویم&lt;BR&gt;زبانم در دهان باز بسته است &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در تنگ قفس باز است و افسوس&lt;BR&gt;که بال مرغ آوازم شکسته است&quot;     &quot; سايه&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خبري هم نيست.عادت مي‌كنيم.قرار هم نبود خبري باشد.اما اين بي حالي نمي‌دانم مال چيست؟اين بي‌قراري مثل شب امتحان...نگاه‌هاي پشت سر هم من و همسرم در خلوت شبانه به هم و فيلم‌ها و سريال‌هايي كه برخلاف روال چند ساله همه‌شان را مو به مو ميبينم تا اصلا به هيچ چيز فكر نكنم.به هيچ كس.پايان نامه‌اي كه سه هفته است رهايش كرده‌ام به امان خود خدا و تازه ديشب دوباره نشستمو &quot;شفيعي كدكني&quot; خواندم و چه لذتي داشت شناور شدن در شعر.اما نمي‌شود.به هر حال يك چيزهايي ديده‌ايم و يك چيزهايي شنيده‌ايم كه گران آمده بر اعتقاداتمان.بر معيارهايي كه پدرانمان بر اساسش انقلاب و راه انقلاب را به ما نسل سومي‌ها نشان دادند.يه جورهايي آگاهي هايي كسب كرده‌ايم كه تا پيش از اين نداشته‌ايم.نگاهمان به آدم‌ها و اطرافمان را بر خلاف تصور گذشته دوباره از نو بازنگري كرده‌ايم و به جاي كليشه كردن حرف‌هاي نسل قبل، براي خودمان حرف هايي داريم.حرف‌هايي كه خيلي هم جدي است.هرچند براي كسي اهميتي نداشته باشد.به هر حال ۲۶ سالگي شايد براي بلوغ سياسي زمان بدي نباشد.به هر حال مثل فيلم‌هاي گاه صحنه‌دار دوران نوجواني كه مژده‌هاي بلوغ را به جسم مي‌دهد؛فيلم‌هاي اين روزها تكاني به روحمان داده است.من درك نمي كنم.اگر ما حرف‌هايمان را در خانه‌هايمان، در رسانه‌هايمان، در مهماني‌هايمان نزنيم پس كجا بايد بزنيم؟ما همه چيز روي دلمان مي‌ماند و بغض مي‌شود.بغض كالي كه نمي‌دانم بايد از خدا بخواهيم زودتر برسد تا كال بماند؟بگذريم.غزلي بخوانيد.اميد كه لذت ببريد.نظراتتان راه‌گشاست... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مرا ببر به مسير ستاره‌هاي شمالي&lt;BR&gt;به روزهاي تلاطم میان سال جلالی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ببر مرا به سرآغاز خواب‌های پریشان&lt;BR&gt;که باز هم زده گرگی به گله‌های حوالی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چه مانده است برای پرنده‌های مهاجر&lt;BR&gt;نه حس خلسه محضی،نه پر کشیدن و بالی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&quot;ندا&quot;ی مرده این انعکاس بی درو پیکر&lt;BR&gt;امان نداد گلوله که با سفیر بنالی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدا همیشه پر است از ترانه های نگفته&lt;BR&gt;پر از نگاه دو چشمت به حجم صفحه خالی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عجیب بود، عجیب است: در سکوت قناری&lt;BR&gt;دوباره لکه سرخی نشسته بر گل قالی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چه قهوه ها که به قصد علاج واقعه خوردیم&lt;BR&gt;گرفته اند قجروار فال‌های خیالی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگر چه جنگ گذشته،به فرض دشمن فرضي&lt;BR&gt;دوباره نعش شهيد است روي دست اهالي&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;--------&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ضمایم هفتگی وبلاگ به روز شد...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و سخن آخر با &quot;بلاگفا&quot;: بس کن.یا مشکلات فنی ات را حل کن ...یا ما می رویم.همین&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 28 Jun 2009 06:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taksir&amp;postid=71</comments>
<dc:creator>taksir</dc:creator>
<guid>http://taksir.blogfa.com/post-71.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>...برای خواهرم &quot;ندا&quot; ...</title>
<link>http://taksir.blogfa.com/post-70.aspx</link>
<description>غزل هایی هست برای گفتن که حس و حال گفتنش و غزل هایی هست برای نگفتن که توان بیانش نیست...
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این روزها مائیم و بهت عظیمی که تنها حاصلش خودخوری و خودسوزی است...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فقط:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&quot;از خون جوانان وطن لاله دميده &lt;BR&gt; از ماتم سرو قدشان سرو خميده &lt;BR&gt; در سايه گل، بلبل ازين غصه خزيده &lt;BR&gt; گل نيز چو من در غمشان جامه دريده &lt;BR&gt; چه كج رفتارى اى چرخ! چه بدكردارى اى چرخ! &lt;BR&gt; سر كين دارى اى چرخ! &lt;BR&gt; نه دين دارى نه آيين دارى اى چرخ! &lt;BR&gt; از اشك همه روى زمين زير و زبر كن &lt;BR&gt; مشتى گرت از خاك وطن هست به سر كن ...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;(عارف قزوینی)&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همین...خدایا صبر...التماس دعا&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 22 Jun 2009 21:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taksir&amp;postid=70</comments>
<dc:creator>taksir</dc:creator>
<guid>http://taksir.blogfa.com/post-70.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فوق العاده...</title>
<link>http://taksir.blogfa.com/post-69.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;حدود ۲ ماه است که فکرم را مشغول کرده بود...نمی توانستم شروعش کنم چون شعر اول آتشم زد و مجال ادامه را ربود...امشب بهانه ای جور شد و در آغوشش کشیدم...تمام وجودش را...مسحور کننده...دیوانه کننده...خیره کننده...&lt;BR&gt;نمیدانم چه چیزهایی دست در دست هم میدهد تا اثری هنری تمام وجودت را بلرزاند...تا به آتشت بکشد...تا به وحدت و کثرت همزمان برساندت...نمیدانم...مستم امشب...دیوانه ام امشب...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&quot;The Book of Austerity&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 344px; HEIGHT: 335px&quot; border=1 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://taksir.persiangig.com/image/book.jpg&quot; width=248 height=408&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تمام قصه همینست...این آلبوم خیره کننده شهرام ناظری با شعرهای پرواز دهنده نام های بزرگ ادبیات ایران: &lt;BR&gt;مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو،دکتر شفیعی کدکنی،هوشنگ ابتهاج...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Verdana; FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;FONT size=2 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: verdana; FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;EM&gt;مهدی اخوان ثالث:&lt;/EM&gt;&lt;BR&gt;موجها خوابیده اند آرام و رام،&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Verdana; FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=2 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;طبل طوفان از نوا افتاده است &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Verdana; FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=2 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;چشمه های شعله ور خشکیده اند &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Verdana; FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=2 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;آبها از آسیا افتاده است &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Verdana; FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Verdana; FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=2 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;در مزار آباد شهر بی تپش &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Verdana; FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=2 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;وای جغدی هم نمی آید به گوش &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Verdana; FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=2 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;دردمندان بی خروش و بی فغان &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Verdana; FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=2 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;خشمناکان بی فغان و بی خروش &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Verdana; FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Verdana; FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=2 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;آهها در سینه ها گم کرده راه ،&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Verdana; FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=2 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;مرغکان سرشان به زیر بالها &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Verdana; FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=2 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;در سکوت جاودان مدفون شده ست&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Verdana; FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=2 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;هر چه غوغا بود و قیل وقال ها .&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Verdana; FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Verdana; FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=2 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;آبها از آسیا افتاده است ،&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Verdana; FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=2 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;دارها برچیده ، خونها شسته اند .&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Verdana; FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=2 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;جای رنج و خشم و عصیان بوته ها&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Verdana; FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=2&gt;بشکبنهای پلیدی رسته اند ...&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Verdana; FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT color=#cccccc face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Verdana; FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=2 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;ابتهاج:&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Verdana; FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=2&gt;با این غروب از غم  ِ سبز چمن بگو&lt;BR&gt; اندوه سبزه های پریشان به من بگو&lt;BR&gt;اندیشه های ِ سوخته ی ارغوان ببین &lt;BR&gt;رمز  ِ خیال ِ سوختگان ِ بی سخن بگو&lt;BR&gt;آن شد که سَر به شانه ی شمشاد می گذاشت&lt;BR&gt;آغوش ِ خاک و بی کسی ِ نسترن بگو&lt;BR&gt;شوق ِ جوانه رفت ز یاد ِ درخت ِ پیر &lt;BR&gt; ای باد ِ نوبهار ز عهد ِ کهن بگو...&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Verdana; FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT color=#cccccc face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Verdana; FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=2 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;شاملو:&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=2 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;قصه نیستم که بگویی&lt;BR&gt; نغمه نیستم که بخوانی...&lt;BR&gt;من درد مشترکم&lt;BR&gt;مرا فریاد کن...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Verdana; FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;FONT size=2 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Verdana; FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=2 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;شفیعی کدکنی:&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=2 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;تو غمگین تر سرود ِ حسرت و چاووش ِاین ایام.&lt;BR&gt;تو بارانی ترین ابری &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=2 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; که می گرید&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=2 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;به باغ ِ مزدک و زرتشت.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=2 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;تو عصیانی ترین خشمی که می جوشد &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=2 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;ز جام و ساغر  ِ خیام.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=2 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;درین شبها &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=2 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;که گل از برگ و &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=2 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; برگ از باد و &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=2 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;ابر از خویش می ترسد&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=2&gt;و پنهان می کند هر چشمه ای &lt;BR&gt; سِر و سرودش را...&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Verdana; FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Verdana; FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=2 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;از آهنگ سازی سیال و فوق العاده فرخزاد لایق نمی توان گذشت که صد البته کنکاش حافظ ناظری در این اثر کاملا مشخص است...&lt;BR&gt;باید بگویم که فرا و ورای همه اینها باید به شهرام ناظری آفرین گفت...به مرد تحریرهای بی ترس...به مرد پرواز با صدا...باید به شجاعت او آفرین گفت ...چرا که موسیقی سنتی دلمرده ما را زنده کرد و این را در &quot;شور رومی&quot; و &quot;کتاب ریاضت&quot; کاملا به تصویر کشید...باید با صدای او پرید و از افتادن نترسید...بخوان همشهری...صدایت گرم و سرت خوش...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Verdana; FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;FONT size=2 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Sat, 23 May 2009 21:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taksir&amp;postid=69</comments>
<dc:creator>taksir</dc:creator>
<guid>http://taksir.blogfa.com/post-69.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عروسی عروسی...</title>
<link>http://taksir.blogfa.com/post-68.aspx</link>
<description>خواستم بنویسم دومین سالگردمان مبارک که همسر گرام با دو متن شکیل آنقدر مرا تحت تاثیر قرار داد که قلم در دستانم خشکید...یکیشان را می نویسم...زبان حال من هم هست.عوض کردن ضمیرهایش با شما...به نقل از  &lt;A href=&quot;http://3noqteh.blogsky.com/&quot; target=_blank&gt;سه نقطه&lt;/A&gt; .عزیزم دوستت دارم:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هیچ یادتان هست آقا؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میخواستم یک روز بانویتان بشوم...  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میخواستیم عصرانه هایمان را &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; با کمی درویش مسلکی عجین کنیم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میخواستیم ردای سادگی بپوشیم و هفت شهر عشق را  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پیاده ی پیاده پا بزنیم؟! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یادتان هست اصلا؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;که روزگاری موهایم را لای قلمم می پیچیدم  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و به شما کجکی می خندیدم  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و خدا شعر را به بطن کوچکم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هدیه میکرد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و طبیعی ترین واژه های عشق را &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برایتان به دنیا می آوردم؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شما را به خدا یادتان هست &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تخت کوچک حیاط خانه بابا و مامان &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;که من و شما می نشستیم رویش &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و فقط می خندیدیم  و &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گاهی چقدر غصه هایمان گریه می کردند؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ای آقا... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;توی این فردای آن روز بزرگ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چه حرفها می زنم من ها؟!! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما خب دهانم را که نمی توانم ببندم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;می شود؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آقا بانویتان شدم بی هیچ ردخور &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; با یک دنیا دلهره و آشوب &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آقا ، آقایم شدید بی هیچ شکی &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با یک آسمان التهاب ... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آقا ، بانویتان می مانم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به همان اسم مقدستان قسم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;که حضرت نفسهای من هستید &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بانوی خانه تان هستم همیشه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا زمانی که اجازه دهید &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بانوی قلبتان هم  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بمانم... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;....................................... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دومین نمره بیستمان مبارک!  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 12 May 2009 07:15:29 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taksir&amp;postid=68</comments>
<dc:creator>taksir</dc:creator>
<guid>http://taksir.blogfa.com/post-68.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بعد از مدت ها یک غزل...</title>
<link>http://taksir.blogfa.com/post-67.aspx</link>
<description>تقدیم به بانوی عاشقانه هایم &quot;&lt;A href=&quot;http://3noqteh.blogsky.com/&quot; target=_blank&gt;نغمه&lt;/A&gt;&quot; ... : 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;البته كه لبهاي تو تحريك كننده ‌است&lt;BR&gt;عطر تن تو&quot; تند&quot; و &quot;دل‌آرام&quot; و &quot;خزنده&quot;‌ است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;البته كه درياي دو چشمان صبورت&lt;BR&gt;هم‌بستر دلتاي غزل‌هاي پرنده‌ است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;البته كه فيروزه انگشتر شعرت&lt;BR&gt;البته كه رگ‌هاي تنت خيره‌كننده است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بي‌قيد مي‌آيند به سرچشمه اكرام&lt;BR&gt;گلها، كه دلت منشا روياي وزنده است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سرشار نفس‌-هاي پر از عطر بهاري...-&lt;BR&gt;لبريز  هوس‌-هاي پر از بغض تپنده- است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;موسيقي نجواي تو اي قند مكرر&lt;BR&gt;تسكين من خسته در خود شكننده است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آرام برو ، شهر در آشوب مي‌افتد&lt;BR&gt;هر غمزه تو طُعمه صد گرگ درنده است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تا مست شود كل جهان تا به قيامت &lt;BR&gt;از كل وجود تو به يك خنده بسنده است&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;*موسیقی متن وبلاگ: استاداحمد عبادی ،آلبوم تک‌نوازي سه‌تار، ماهور&lt;BR&gt;*ضمایم هفتگی وبلاگ به روز شد&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 24 Apr 2009 17:56:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taksir&amp;postid=67</comments>
<dc:creator>taksir</dc:creator>
<guid>http://taksir.blogfa.com/post-67.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>همه چیز عوض میشه ...</title>
<link>http://taksir.blogfa.com/post-66.aspx</link>
<description>به زودی سبک وبلاگ نویسی من تغییر میکنه...&lt;BR&gt;دارم مقدماتش رو میچینم... 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا پایان این هفته نتیجه میده...قول میدم...ایندفه دیگه قول میدم...&lt;BR&gt;اگه اینجا حرفمو نزنم دیگه هیچ جا نمیتونم ...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 20 Apr 2009 14:37:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taksir&amp;postid=66</comments>
<dc:creator>taksir</dc:creator>
<guid>http://taksir.blogfa.com/post-66.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شبا وقتي كه خوابيم...آقا پليسه بيداره</title>
<link>http://taksir.blogfa.com/post-65.aspx</link>
<description>درود
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اين دو تا فيلم رو حتما ببينيد:&lt;BR&gt;۱-&quot;dancer in the dark&quot;به كارگرداني&quot;Lars von Trier&quot;&lt;BR&gt;اين فيلم در يك كلمه تحسين برانگيزه...هم بازي زيباي Björk و صداي كريستاليش و هم درام موزيكال و حركات دوربين سنگين اين فيلم البته شايد بشه گفت اين فيلم در نهايت يك تراژدي ميشه...اما سرشار از عشق مادريه و دلربا و در عين حال آزاردهنده...نميشه از نام برازنده اين فيلم گذشت...كه هرچي از فيلم بگذره بيشتر نمود پيدا ميكنه.اين فيلم يه بغض كال رو دلتون ميذاره كه تا آخر عمر سر باز نميكنه...البته خواهش ميكنم اگه ناراحتي اعصاب داريد يا از پايان هاي هندي لذت ميبريد نبينيد...&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;2- &quot;وقتي همه خوابيم&quot; به كارگرداني &quot;بهرام بيضايي&quot;&lt;BR&gt;حيفه.به خدا حيفه مرثيه روياي سينماي ايران رو نبيني.حيفه براي &quot;اخراجي&quot; ها و سينماي عامه پسندش بري يك ساعت تو صف وايسي(من خودم اخراجي ها رو هم ديدم)و دلت نخواد بري راحت از گيشه بليط فيلم &quot;بهرام بيضايي&quot;رو بخري و ببيني...حيفه نبيني كه بر خلاف شعري كه وقتي بچه بوديم ميخونديم :&quot;شبا وقتي كه خوابيم...آقا پليسه بيداره&quot; در اطراف ما همه خوابند...حتي خودمون...حيفه غافلگيري نيمه اول فيلم رو از دست بدي...ما گفتيم...خودتون ميدونين...اما شايد اين جمله مقدمه خوبي باشه براي اين فيلم:&quot;وقتي خواب باشي با يه تكون بيدار ميشي...اما آدمي كه خودشو به خواب زده رو به اين راحتي نميشه بيدار كرد&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در آخر ميخوام توجهتون رو به يه پديده جلب كنم.پديده سياسي چند سال اخير.همسر سخنگوي محترم دولت سركار خانم &quot;فاطمه رجبي&quot; كه وقتي بيانات روشنگرانشون رو ميخوني نميدوني بخندي يا گريه كني.اصلا يه چيزي ميگم يه چيزي ميشنوي.ايشون در عين رعايت ادب و نزاكت كاملا بلدند از جريان فكري خودشون دفاع كنند.خيلي با منطق و استدلال اين كارو انجام ميدن و فقط تنها ايراد بحثاشون اينه كه مردم معمولا خلاف جهت ايشون فكر ميكنند.آخرين بيانات ايشون كه به &quot;مسافت ديوار منزل ميرحسين موسوي &quot;اشاره داره رو از اينجا بخونيد.اين شما و اين هم خانم&quot;فاطمه رجبي&quot;:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://free2upload.com/img008/t549t5jswj7im7t9k.jpg&quot; align=baseline border=2&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://www.kalemeh.ir/pages/5604.php&quot; target=_blank&gt;مسافت ديوار خانه موسوي...&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 05 Apr 2009 09:51:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taksir&amp;postid=65</comments>
<dc:creator>taksir</dc:creator>
<guid>http://taksir.blogfa.com/post-65.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
